از همان اولین باری که در خانهی دوستی دیدمش مجذوبش شدم. از نگاه من بیشتر زیباییاش را مرهون رنگ متفاوت برگهایش بود. رشتههایی از برگهای قرمزرنگ کوچک، روییده بر ساقههایی ظریف که مثل آبشاری از اطراف گلدان به سمت زمین سرازیر شده بودند. رنگی نادر در گیاهان آپارتمانی که او را از سایر همنوعانش متمایز کرده بود.
به امید اینکه گیاهی باشد با قابلیت تکثیر آسان شاخهای از آن را به خانه آوردم. خوشبختانه به راحتی در آب ریشهدار شد و پس از انتقال به خاک هم به خوبی به رشدش ادامه داد اما با همهی اینها خواستهی اصلیام را برآورده نکرد، چون طی این فرآیند، سرخی برگهایش را به طور کامل از دست داد و گیاه سبزی شد مانند هزاران گیاه دیگر.
تغییراتی در میزان نور، بازهی آبدهی و املاح خاک را آزمودم که منجر به پربارتر شدن و افزایش اندازه و ضخامت برگهایش شد، اما هرگز آن رنگ قرمز زیبا را به آنها برنگرداند. مشورت با متخصصین این حوزه و اجرای دستوراتشان نیز بیاثر ماند و در نهایت مرا به این فرضیه رساند که شاید عمل تکثیر این گیاه به این شیوه، ویژگی سرخی برگها را انتقال نمیدهد.
به رنگ سبزش رضایت دادم و دست از تلاش برای بازگرداندن آن رنگ افسانهای به او برداشتم. اما مشکل اینجا بود که به دلیل ظرافت بیش از حد برگها و ساقههایش با کوچکترین تغییری در دمای خانه و یا چند ساعت تاخیر در آبدهی پژمرده و آویزان میشد. البته اگر زود متوجه وضعیت نزارش میشدم، با دادن آب و یا برگرداندن دمای محیط به وضعیت مطلوب، دوباره شادابی خود را بازمییافت.
این گیاه نهتنها خواستهام را برآورده نکرده بود، بلکه با نیاز به مراقبت ویژه و طلبکاری همیشگیاش به ستوهم آورده بود. کمکم دست از مراقبت شدیدش کشیدم. او هم نرمنرمک خودش را با شرایط من سازگارتر کرد.
هر چند هنوز هم او را دارم و اغلب هم یادم میرود که روزی قرار بوده برگهای قرمزی داشته باشد، اما دیگر دستش را خواندهام و با دیدن پژمردگیاش مثل روزهای نخست سراسیمه نمیشوم، زیرا میدانم با اندکی آب دوباره شاداب میشود و لزومی ندارد برای برآوردن نیازهایش عجلهٔ چندانی به خرج دهم.
گاهی وضعیت رابطهام با این گیاه را با برخی انتخابها به ویژه در روابط انسانی مقایسه میکنم. زمانی که شخصی را به هوای داشتن ویژگی خاصی به زندگی خود فرامیخوانیم و با او وارد رابطهای عاطفی، دوستانه و یا کاری میشویم، اما پس از مدتی درمییابیم که یا از همان ابتدا در شناساییمان اشتباه کرده بودیم و آن فرد اساسن فاقد ویژگی مورد نظر ما بوده و یا به دلایلی آن خصوصیت را در رابطه با ما از دست داده است.
اوضاع هنگامی از این هم ناامیدکنندهتر خواهد شد که دریابیم این رابطه نهتنها انتظار اولیهمان را برآورده نساخته، که ما را با مسئولیتی تازه در قبال آن فرد نیز مواجه گردانده است.
در ابتدا و به امید بازیافتن ویژگی مطلوبمان تلاش میکنیم و راههای مختلفی را میآزماییم، اما اگر این اقدامات منجر به بروز تغییرات محسوسی در ارتباطمان نگردد، اندک اندک دلسرد و سپس بیتفاوت میشویم و شاید در نهایت تنها به حفظ رابطهای سطحی با طرف مقابل بسنده نماییم و دیگر حتی به یاد هم نیاوریم که چه ویژگیای از ابتدا سبب آن انتخاب و دعوت آن فرد به تجربه زندگیمان شده بوده است، درست مثل من که اغلب فراموش میکنم این همان گیاهی است که قرار بوده با برگهای قرمزرنگش زینتبخش خانهام باشد.
