
راوی
«هر کس میتواند چیزی بنویسد، لزوماً داستاننویس نیست. نویسندگی با «بودن» تناسبی ندارد بلکه با «شدن» به کفایت میرسد.»
این جمله از عباس معروفی است. او که خود را به جوهرهی اصلی هزار و یک شب وفادار میدانست، باور داشت که درون آدمها شهرزادی زندگی میکند که دلش میخواهد قصه بگوید و بلا از مردمان بگرداند.
شاید او درست گفته باشد و درون هر یک از ما شهرزادی زندگی بکند، اما به گفتهی خودش، شهرزادهای درون، به صرف «بودن»، از همهی ما داستاننویس نمیسازند، این ماییم که باید آنها را به مهارت و کفایت برسانیم.
تمرینهای داستاننویسی دست شهرزادهای درون را میگیرند و آنها را از بودن به شدن میرسانند.
-
جدایی دردناک
با درد و اندوه روی تخت دراز کشیده و به سقف زل زده بودم.میدانستم رابطهمان تمام شده و تا چند دقیقهی دیگر، او را برای همیشه از دست خواهم داد.هرچند قرار بود تا پایان عمر با هم باشیم، اما او داشت ترکم میکرد و کاملن واضح بود که جای خالیاش بدجور توی ذوق خواهد زد.… …ادامه
-
اگر قرار بود رنگ باشید، چه رنگی میشدید؟
این دیگر چه سوالی است وقتی جوابش اینقدر واضح است؟ از هر کس بپرسید میخواهد بنفش باشد دیگر. رنگ به این باکلاسی. میگویند… یعنی… نه. نه اینکه فقط بگویند، واقعاً این طور است که بنفش رنگ ثروتمندانهای است. مثلاً خود شما تا حالا هیچ فقیری را دیدهاید که بنفش پوشیده باشد؟ یا هیچ پراید بنفشی… …ادامه
