نه هرگز عاشق نوشتن بودم و نه هیچ‌وقت بابت نوشتن انشایی در مدرسه مورد تشویق قرار گرفتم؛ تمامی اندوخته‌ی نوشتاری‌ام در چهل و چند سال زندگی به جز همان انشاهای دوران مدرسه و چند نامه‌ی اداری بی‌سروته، تعدادی داستان کودک منتشر نشده بود و مقاله‌هایی که برای وب‌سایت قبلی‌ام نوشته‌ بودم.
اوایل پاییز 1403 بود و بی‌هدف در اینستاگرام پرسه می‌زدم. ویدیوی کوتاهی دیدم با این عنوان: «گزیده‌ای از کلاس آموزش نویسندگی عباس معروفی.»
از حرف‌هایی که در آن ویدیو زده شد چیزی به خاطر ندارم، زیرا نکته‌ی اصلی‌ای که توجهم را جلب کرد، عنوان ویدیو بود که باور ناخودآگاه چندین و چند ساله‌ای را در ذهنم شکست.
تا پیش از آن می‌پنداشتم که نویسندگی موهبتی است مادرزادی که نویسندگان با آن متولد می‌شوند و ننویسندگان بی‌آن.
برای همین آن عبارت کوتاه و شاهد ویدیویی‌اش تمامی مناسبات ذهنی‌ام را در هم ریخت و وادارم کرد به جستجو و در نهایت مرا رساند به سایت مدرسه‌ی نویسندگی.
در مصاحبه‌ی اولیه‌‌ برای ورود به دوره‌ی نویسندگی خلاق نمی‌دانستم در پاسخ به این پرسش که «از چه زمانی دغدغه‌ی نوشتن داشتید؟» چه بگویم. زیرا نه‌تنها تا آن موقع هیچ‌گاه آن را نداشتم بلکه حتی نمی‌دانستم چنین دغدغه‌ای وجود دارد و کسانی آن را دارند.
ورودم به دنیای نوشتن، پا گذاشتن به جهانی تازه بود که در تمام عمر از وجودش بی‌خبر بودم. دنیایی که در آن واژه‌ها کارکردهایی متفاوت و جذاب یافته بودند و می‌شد با آن‌ها کارهایی کرد و چیزهایی گفت که در خارج از آن فضا امکان‌پذیر نبود. احساسم مثل وقتی بود که ناگهان متوجه می‌شویم یکی از وسایل یا ابزارهای دم‌دستی‌مان قابلیت منحصربه‌فردی داشته که تا کنون از وجودش بی‌خبر بوده‌ایم.
همچنان عده‌ای معتقدند که نویسندگی استعدادی است خدادادی، اما گروهی هم هستند که خلاف این باور را دارند و معتقدند که می‌شود آن را مثل هر مهارت دیگری آموخت. ترجیح من این است که عقیده‌ی گروه دوم را باور کنم و خود را به بهانه‌ی محروم بودن از آن موهبت ویژه، از لذت قدم زدن در این وادی محروم نسازم.
این سایت مکانی است برای ثبت گام‌هایی که در راه آموختن نوشتن برمی‌دارم، سپاسگزارم از دوستانی که همراه من و شاهد رد پاهایی هستند که از خود به جا می‌گذارم.

ملیحه پورنامداری