آغازگران هر مسیر، همواره بیش از ادامهدهندگان آنند. از خیل کثیر افرادی که کاری را آغاز میکنند، گروه اندکی آن را ادامه میدهند و عدهٔ انگشتشماری به سرانجام میرسانند.
آغاز، معمولن با امیدی بزرگنمایی شده همراه است، که گرچه سبب اقدام میگردد، میتواند پس از اندک زمانی به ناامیدی و کاهش شدید انگیزه بیانجامد.
هدف مانند قلهٔ کوهی است که در دوردست خودنمایی میکند. روندگانی که به امید رسیدن به آن، دشت را میپیمایند، غالبن در برآورد اولیهٔ فاصلهٔ میان خود تا کوهپایه دچار خطا میشوند و آن را بسیار نزدیکتر از آنچه هست، پیشبینی میکنند.
هرچند همین پیشبینی سادهانگارانه و غیرواقعی سبب شروع حرکتشان میگردد، اما به زودی و با آگاهی از نادرستی تخمین نخستشان، مأیوس و سرخورده میشوند.
گروهی بازمیگردند و عدهای ادامه میدهند تا به اواسط مسیر میرسند، جایی که از سختترین نقاط راه و جایگاهی است برای درجا زدنِ آنان که دیگر نه عزمی برای پیش رفتن دارند و نه راهی برای پس کشیدن.
همین است که غالبن عدهٔ معدودی در نهایت به کوهپایه و عدهٔ بسیار اندکی به قله دست مییابند.
شناخت واقعبینانهٔ مسیر پیش رو و آگاهی از آنچه در انتظارمان است، علاوه بر حفظ امید و انگیزه، سبب افزایش لذت از ادامهٔ راه میگردد.
در نگر من، رشد در همهی حوزهها روندی مشابه طی میکند. از یادگیری مهارتی جسمی یا ذهنی گرفته تا راهاندازی کسب و کاری تازه، همگی نیازمند بستری مساعد و استمرار کافی تا رسیدن به نتیجهٔ مطلوب هستند که با توجه به تجربیات قبلی خود در رسیدنها و نرسیدنهایم، آن را به تخممرغی بارور شبیه میدانم.
شرط لازم برای تبدیل شدن تخممرغ به جوجه، قرار دادن آن در محیطی است با شرایط مساعد رشد، به مدت زمان کافی. جنینی کوچک درون پوسته وارد تکاپوی حیات شده و اندک اندک تکامل مییابد. بیست و یک روز زمان لازم است تا آن سلول اولیه به جوجهای کامل تبدیل شود.
این مرحله از رشد اصلیترین مرحلهٔ زندگی اوست. دورهای که تمامی اندامهای اصلی و بخشهای حیاتیاش شکل میگیرند و او را به موجودی با امکانات لازم برای ادامهٔ حیات بر روی کرهٔ زمین مجهز میگردانند.
نکتهٔ جالب توجه این است که در مراحل نخستین و درست تا لحظهی شکستن پوسته و خروج جوجه، با وجود آنکه درون پوسته، غوغایی از رشد و دگرگونی برپاست، از بیرون نمیتوان تفاوتی میان آن تخممرغ با تخممرغی که قرار است به صبحانهٔ روز بعد انسانی تبدیل شود، مشاهده کرد.
این مرحله، به دلیل پنهان بودن و درونی بودن تغییرات، میتواند سبب ناامیدی کسانی شود که راهی برای تمایز قائل شدن میان این دو نمیشناسند.
از سوی دیگر، رسیدن به هدف میتواند به اندازهٔ تبدیل شدن تخممرغ به جوجه، طبیعی و حتمی باشد. این اتفاق نیازمند هیچگونه شانس یا اتفاقی خارقالعاده یا معجزهآسا نیست.
هر تخممرغ سالم و باروری، در شرایط محیطی مناسب و با طی زمان کافی به جوجه تبدیل خواهد شد و کسی این اتفاق را شانس یا معجزهای بزرگ و تکرارنشدنی قلمداد نخواهد کرد.
رسیدن به شکوفایی در مسیر اهداف انسانی، به ویژه در زمینهٔ یادگیری، با قرارگیری در شرایط مساعد و استمرار کافی میتواند به همین اندازه طبیعی و حتمی باشد.
به یاد داشته باشیم که اصلیترین مراحل پیشرفت که سبب مجهز شدن، به حیاتیترین ابزارهای لازم برای ادامهٔ مسیر میگردند، در درون و به شکلی ناپیدا رخ میدهند، اما در صورت تداوم، بلاخره میزان رشد به حدی خواهد رسید که پوسته، دیگر توان نگهداری آن را از دست میدهد و مهارت مورد نظر نمودی بیرونی و آشکار مییابد.
آنچه میتواند متضمن نتیجهٔ دلخواه گردد، قرار دادن و حفظ خود در محیط مساعد یادگیری و تداوم آن تا رسیدن به نتیجهٔ مطلوب و قابل مشاهده است.
لحظهٔ تولد جوجه، گرچه پایان مسیر رشد او نیست، اما نمود بیرونی تغییرات، آشکارتر از هر زمان دیگری انگیزهبخش ادامهٔ آن راه خواهد بود.
ملیحه پورنامداری
