نوشتن اندیشیدن است، نه فقط تبدیل اصوات به علائم کتبی قراردادی. چهره‌ٔ واقعی انسان متفکر، فردی است در حال نوشتن، نه سربه‌زیرافکنده‌ای دست‌به‌چانه، خیره شده به نقطه‌ای دور یا نزدیک.
لازم نیست بیندیشی و اندیشه‌هایت را بنویسی، دست به قلم ببر، اندیشه خود متولد خواهد شد.
نوشتن برای پیش بردن و گسترش اندیشه، چون رکاب زدن است برای راندن دوچرخه. رکاب که بزنی حرکت آغاز می‌شود و سپس سرعت می‌گیرد.
دوچرخه‌ران رکاب می‌زند که دوچرخه را براند، دوچرخه را نمی‌راند که رکاب‌ها را بچرخاند.
نویسندهٔ واقعی نیز می‌نویسد تا بیندیشد، نمی‌اندیشد تا بنویسد یا نوشته‌ای تولید کند.
به جا ماندن اثری مکتوب، نتیجه‌ی ناگزیر عمل اوست، نه هدف ابتدایی‌اش.
این پرسش که «نویسنده برای که می‌نویسد؟» همان‌قدر می‌تواند نامربوط باشد که سوال «دوچرخه‌ران برای چه کسی رکاب می‌زند؟».
تنها تفاوت بین رکاب زدن برای پیش بردن دوچرخه و نوشتن برای اندیشیدن، در «اثر به‌جامانده» از این دو عمل است.
با توقف نوشتن به عکس توقف رکاب زدن، که با محو اثر همراه است، نوشته‌ای باقی می‌ماند قابل خواندن. نوشته‌ای که گرچه می‌تواند خوانندگانی داشته باشد، اما مخاطب نخست و اصلی‌اش نویسنده است، آن هم در حین نوشتن و نه به هنگام خواندن. زیرا خواننده، حتی اگر خود نویسنده باشد، در مرحلهٔ خواندن از فاز اندیشیدن و برون‌داد به فاز قضاوت و درون‌داد رسیده است.
«نیستی‌شناسی مخاطب» به قلم «حسین رسول‌زاده» برای تاکید بر این موضوع و پاسخ به پرسش «نویسنده برای چه کسی می‌نویسد؟» شیوه‌ای متفاوت برگزیده است. او کتاب خود را به مخاطب پرشورش حسین رسول‌زاده تقدیم کرده است.
در این کتاب همچنین از نویسندگانی یاد شده که با عمل خود، این ایده را به راستی زیسته‌اند که شاید در نوشته‌ای دیگر به آن پرداختم.

ملیحه پورنامداری

طبقه بندی شده در:

روزنگار,

اخرین بروزرسانی: مرداد ۱۴, ۱۴۰۵